فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
230
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ذكر التماس سلطانان كه موكب همايون معاودت فرمايند حضرات سلاطين عظام چون هلاك حيوانات لشكر و استيصال مردم مشاهده نمودند از زبان حال ضعفا در مقام تضرّع و نياز در آمده ، شرح كمال اختلال لشكر و هلاك حيوانات بىمرّ در مجلس همايون معروض داشتند و نمودند كه به حمد اللّه موكب سعادت و اقبال خانى ، در عين دولت و كامرانى به بلاد قزّاق فرمودند و اولوس جانش سلطان كه از اعاظم سلاطين قزّاق است عرضهء غارت و اولجه شد و صاحب الوس مغلوب و منكوب بصوب فرار روى نهاد و فرزند دلبند او اسير كمند هلاك شد و عساكر منصوره درين تاخت ، باولجه و غارت فراوان فايز گشتند و انواع نعمتهاى گوناگون و الوان تجملهاى موزون را بدست غارت حايز « 1 » گشتند و امروز قريب چهل روزست كه رايت همايون در كمال عزّت و عظمت و حشمت در وسط بلاد قزّاق استقرار دارند و سرايا « 2 » و طوايف عساكر نصرت مآثر به اطراف تاخت مىنمايند و غارت مىآرند . در چنين مدّت مديد يك آفريده از مردم قزّاق و جماعت الوس برندق خان و قاسم سلطانرا مجال قوّت و قدرت آن نبود كه در مقام حميّت و غيرت در آمده از محل و مستقرّ خويش اندك حركتى نمايند و از موقف مردى و مردانگى نهضتى كرده در صدد مدافعت و مقابلت در آيند و همچو سنگ در زمين چسبيده و همچو يخ در ميان نيها مرده و افسرده ، يك كس را بخبر گيرى نفرستادند ، چه جاى آنكه لشكركشى كنند يا در مقام خود نمايى و زبون گيرى در آيند و اين دلالت بر غايت عجز و اضطرار ايشان مىكند كه در مغاك بيشه سر فرو برده نام و ناموس قزّاق كه مشهور آفاقند بر باد مىدهند و اصلا روى بميدان محاربت و مدافعت نمىنهند و موكب همايون مدتهاست كه متحمل انواع شدايد و زحمات گشته درين مضايق نشستهاند و عساكر [ 101 پ ]
--> ( 1 ) - در اصل : جايز . ( 2 ) - در اصل : سراپا .